نگاهی به نظریههای شناختی خلاقیت
مقدمه: جرقهی ایدهها از کجا میآید؟
تا به حال فکر کردهاید ذهن انسان چگونه میتواند ناگهان راهحل تازهای برای یک مشکل قدیمی پیدا کند؟ یا چیزی را تصور کند که تا حالا در دنیا وجود نداشته؟
پشت این لحظههای درخشان، فرآیندهای ذهنی پیچیدهای قرار دارند که روانشناسان و پژوهشگران سالهاست در تلاش برای کشف آنها هستند.
در این مقاله، با نظریه شناختی خلاقیت آشنا میشویم—مدلی که توضیح میدهد الگوهای فکری، انعطاف ذهنی و تفکر واگرا چگونه نوآوری را ممکن میسازند.
این نظریه فقط برای روانشناسان و معلمان کاربرد ندارد؛ اگر شما هم میخواهید خلاقتر فکر کنید یا خلاقیت را به دیگران آموزش دهید، این مطلب برایتان مفید خواهد بود.
۱. خلاقیت شناختی یعنی چطور فکر میکنیم
نظریههای شناختی میگویند خلاقیت یک فرآیند ذهنی است، نه اتفاقی ناگهانی یا استعدادی جادویی.
به بیان ساده، خلاقیت از فعالیتهای خاص ذهنی سرچشمه میگیرد—مثل پیوند دادن اطلاعات در حافظه، انعطاف ذهنی، و مهمتر از همه، تفکر واگرا.
برخلاف تفکر همگرا که به دنبال یک پاسخ درست میگردد، تفکر واگرا ذهن را تشویق میکند تا به جوابهای متعدد فکر کند.
یعنی به جای پرسیدن «جواب درست چیست؟»، میپرسیم: «چه جوابهای دیگری ممکن است؟»
پژوهشگرانی مانند جی. پی. گیلفورد و ای. پل تورنس مدلهایی جامع بر پایهی همین اصل ساختهاند. نظریهها و تستهای آنها هنوز هم پایهی بسیاری از آموزشهای خلاقیت در دنیاست.
۲. چهار ستون تفکر واگرا
طبق تحقیقات گیلفورد و تورنس، تفکر واگرا چهار ویژگی اصلی دارد که بهراحتی قابل اندازهگیریاند. این چهار ویژگی را میتوان پایههای خلاقیت شناختی دانست:
الف. روانی (Fluency)
توانایی تولید تعداد زیادی ایده.
در حل مسئله، هر چه گزینههای بیشتری داشته باشید، احتمال یافتن راهحل بهتر بیشتر میشود. روانی یعنی در مرحله اول به کمیت توجه کنیم، نه کیفیت.
مثال: نام بردن از ۲۰ کاربرد مختلف برای یک آجر—مثل نگهدارنده کتاب، پایه گلدان یا وزنهی کاغذ.
ب. نوآوری (Originality)
توانایی خلق ایدههای خاص و غیرمعمول.
افراد نوآور مسئلهها را از زاویههایی میبینند که دیگران اصلاً به آنها فکر نمیکنند.
مثال: پیشنهاد دادن اینکه آجر میتواند بخشی از یک ساز موسیقی جدید باشد.
ج. انعطافپذیری (Flexibility)
توانایی تغییر دیدگاه یا دستهبندی ذهنی.
فکر منعطف نه فقط ایدههای مختلف میدهد، بلکه نوع ایده را هم تغییر میدهد.
مثال: دیدن آجر بهعنوان ابزار (چکش)، نماد (اعتراض) یا اسباببازی (قطعه ساختنی).
د. بسط دادن (Elaboration)
توانایی پرورش ایدهها با جزئیات.
داشتن یک ایده خوب کافی نیست—باید آن را به یک طرح اجرایی تبدیل کرد.
مثال: توضیح کامل برای تبدیل آجر به یک غذادهنده پرنده، همراه با طراحی ضدآب و مکانیزم پخش دانه.
این مهارتها قابل آموزشاند و هم کودکان و هم بزرگسالان میتوانند با تمرین، خلاقتر شوند.
۳. چطور خلاقیت را بسنجیم؟
آزمونهای گیلفورد و تورنس
روانشناسان برای ارزیابی خلاقیت، آزمونهایی طراحی کردهاند که بیشتر بر اساس تفکر واگرا هستند. مهمترین آنها عبارتند از:
✅ آزمون تفکر واگرای گیلفورد
این تست ویژگیهایی مثل روانی، انعطافپذیری، نوآوری و بسط را در قالب فعالیتهای نوشتاری و تصویری میسنجد.
مثلاً: نوشتن چند عنوان برای یک داستان، پیدا کردن کاربردهای مختلف برای یک شیء، یا کامل کردن یک نقاشی ناتمام.
✅ آزمون خلاقیت تورنس (TTCT)
وظایف مشابهی دارد اما ساختارمندتر است.
مثلاً در یک تمرین، شرکتکننده باید درباره یک تصویر سؤالهای خلاقانه طرح کند؛ در تمرینی دیگر، باید یک شکل انتزاعی را به تصویر کامل تبدیل کند.
این آزمونها در سراسر جهان استفاده شدهاند تا خلاقیت دانشآموزان را بسنجند و اثر برنامههای آموزشی را بررسی کنند.
و پیام مهمشان این است: خلاقیت تصادفی نیست—الگو دارد و میتوان آن را پرورش داد.
۴. قدرت تفکر افقی: دیدگاه ادوارد دِ بونو
ادوارد د بونو در سال ۱۹۶۷ مفهوم «تفکر افقی» را مطرح کرد و گفت برای خلاق بودن، باید از مسیرهای فکری همیشگی فاصله گرفت.
او دو نوع تفکر را متمایز کرد:
الف. تفکر عمودی (Vertical Thinking)
منطقی، گامبهگام و مبتنی بر قوانین
برای تحلیل و بهینهسازی ضروری است، ولی برای خلق ایدهی نو کافی نیست.
ب. تفکر افقی (Lateral Thinking)
غیرخطی، جهشی و مبتنی بر فرضیات تازه
میتواند با تغییر زاویه نگاه، باعث جهشهای خلاقانه شود.
تمرینهای معروف د بونو—مثل «شش کلاه تفکر» یا معماهای تصویری—نشان میدهند حتی تغییرات کوچک در نحوه فکر کردن میتوانند نتایج بزرگی به همراه داشته باشند.
۵. خلاقیت در برابر منطق: تفاوت در چیست؟
جدولی ساده برای مقایسهی تفکر منطقی و تفکر خلاقانه:
| ویژگی | تفکر منطقی | تفکر خلاقانه |
| هدف | رسیدن به پاسخ درست | یافتن ایدههای متنوع |
| مسیر | مرحلهای و قانونی | اکتشافی و جهشی |
| تحمل ریسک | پایین؛ اجتناب از اشتباه | بالا؛ پذیرش ابهام |
| پایان | توقف در پاسخ درست | ادامهی مسیر فراتر از بدیهیات |
| دید نسبت به اشتباه | شکست | بخشی از فرآیند |
| ساختار ذهنی | متمرکز و محدود | باز و گسترده |
این مقایسه نشان میدهد که خلاقیت جایگزین منطق نیست—بلکه مکمل آن است. فرآیند نوآوری واقعی با خلاقیت آغاز میشود و با منطق به نتیجه میرسد.
نتیجهگیری: ذهن خلاق قابل پرورش است
نظریههای شناختی به ما یادآوری میکنند که خلاقیت یک ویژگی ذاتی و تغییرناپذیر نیست.
بلکه مجموعهای از «عضلههای ذهنی» است—مثل روانی، انعطاف، نوآوری و بسط—که با تمرین و محیط مناسب تقویت میشوند.
این موضوع بهویژه برای آموزش و پرورش اهمیت دارد. اگر مدارس به جای حفظ کردن مطالب، تفکر واگرا را آموزش دهند، دانشآموزان نهتنها یادگیری بهتری خواهند داشت، بلکه یاد میگیرند چطور ایده بسازند، سؤال بپرسند و با ذهنی باز به مسائل نگاه کنند.
